X
تبلیغات
پروانه خاموش

پروانه خاموش

همه چیز از نبودن تو حکایت میکند بجز دلم.........

دوست داشتن

"استیفن لوید" می‌گوید: "اگر مرگ شما نزدیک بود و فقط فرصت یک تلفن کردن را

داشتید، به چه کسی تلفن می‌کردید؟ و چه چیزی می‌گفتید؟"

 

"کریستوفر مورلی" در جواب "استیفن لوید" می‌گوید: "اگر دریابیم که فقط پنج دقیقه

 برای بیان آنچه می‌خواهیم بگوییم فرصت داریم، تمام باجه های تلفن از افرادی پر

می‌شد که می‌خواهند به دیگران بگویند: آنها را دوست دارند!"

 

و "هریت بیچر استو" با نگاهی خیس و دلی پر درد به خاطر این نگفتن ها! می‌سراید:

"تلخ ترین اشک هایی که بر سر مزار رفتگان ریخته می‌شود

به خاطر کلمات ناگفته و کارهای ناکرده است!"

  

http://groups.yahoo.com/group/Salijoon-Groups/

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 10:12  توسط گیشا  | 

نمیشه

نمیشه

یعنی سعی میکنم  ولی نمیشه . همچین تو قلبم جا کرده که هیچ کس دیگه ای

 توش جا نمی شه.

صداقت چیزی که تو داشتی ولی هیچ کس دیگه ای نداره.

من دلتنگم .بیشتر موقع ها من و تو همدیگه رو می بینیم ولی با هم حرف نمی

 زنیم .

ای دنیا تو تا می فهمی من چیزی رو خیلی می خوام ازم میگیری.خوشت میاد ؟

دلم میخواد تو منو بغل میکردی .پیش اومد ولی من نذاشتم.می دونی بدجوری داغت

 به دلم موند.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 9:14  توسط گیشا  | 

آغوش تو

سلام دوستای عزیزم

کامنتای بعضی از دوستا انقدر بد بود که یه چند روزی نیومدم تا دست از سرم بردارن.

وای تا حالا شده دلتون بخواد یکی کنارتون باشه و بغلش کنید و نشه ، اصلا نشه.

یعنی تو خوابم نشه.خیلی وحشتناکه.

دیروز بعد از ظهر از خواب پریدم ۲-۳ دقیقه فکر کردم بعد خوابیدم. وقتی دوباره بیدار

شدم یادم اومد که اون چند دقیقه به طور ناخودآگاه با خودم گفتم اگه دیگه هیچ وقت

تا آخر عمرم نشه ببینمت (از نزدیک) . چون من بیشتر روزا از دور می بینمت.

کاش وقتی روحت خسته می شد این جسم دست از سرش بر می داشت و بهش 

اجازه می داد آروم بشه تا همیشه.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 16:55  توسط گیشا  | 

یه چیزی تو دلمه بگم

خیلی دلم می خواد سرم رو روی شونه هات بذارم و گریه کنم از این دنیا از تو خودم و آدمایی که هیچی

حالیشون نیست نه حس من به تو رو می فهمن نه حس من به خدایی که من ازش انتظار دارم.

 

خیلی دلم گرفته از آدمایی که میان حرف مفتی می زنن و می رن.

 

خیلی دلم می خواست داغ آغوشت به دلم نمونه ولی اون روز پا روی دلم گذاشتم و این کارو نکردم. از

 اون روز حسرتش تو دلم مونده.

 

شماها نمی دونید دوست داشتن من چه جوریه پس حرف نزنید که بیزارم .حرف نزنید که همه رو خودم

می دونم.حرف نزنید که یک سال گذشت ومن مثل اونو پیدا نکردم.حرف نزنید که نه تنها عشقم نشد

 بلکه دوست عزیزمو از دست دادم .

 

کاش حداقل مثل دو تا دختر با هم دوست بودیم.

نگید نمی شه.

چرا نشه؟چرا عشق پاک من اینجوری شد .نه تقصیر اون نبود. یه کم من وابستگیمو زیادی نشون دادم و

 بعدشم حرفی که پشت سرم درست کردن.

 

این مسلمونا رو می گم ،همین آدما که خدا رو می پرستن.

آخرین باری که باهات حرف زدم خیلی ناراحت بودم بعد اون خیلی گریه کردم.تو خوابگاه بودم یکی از

دوستام زنگ زد کلینیک یه پرستار بی سواد اومد و بدون پرسیدن از من که قرص مصرف می کنم یا نه

به من آمپوال پرومتازین زد.ولی من به خاطر همین مشکلم آلپرازولام مصرف می کردم.من تشنج کردم و

اون دو تا دیگه به من زد.حاصلش سه روز بیهوشی من بود.

 

و من بعد ۳ روز بیدار شدم فکر کردم فرداست ولی........................................................................

 

وقتی رفتم سر کار تک تک حرفا به گوشم رسید:

خودکشی .دختره خودکشی کرده با ۲۰ تا نه ۳۰ نه ..........................................۸۰ تا

وای خدا من چه گناهی به درگاهت کردم؟

 

حکم عاشقی اینه؟

 

آبروی من تو محل کارم رفت و تو ترسیدی از اینکه آبروی توام بره.

حق داشتی تو که تقصیری نداشتی عزیزم.

خوب شد اسم تو پخش نشد وگرنه می گفتن حتما پسره باهاش کاری کرده.........................

 

دیگه با من حرف نزدی

تو باور کردی ......................تو که همیشه می گفتی تو خیلی قوی هستی.

 

دلم واست یه ذره شده.

نگید اگه دوست داشت تنهات نمی ذاشت. من هنوزم میپرستمت عزیز دلم.

 

از آدما دلگیرم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 6:12  توسط گیشا  | 

امروز نا امیدتر از همیشه

می دونید چه توکل بکنی چه نکنی دنیا کار خودشو می کنه و من همچنان تنهام.

همه اونایی که کمتر از من توکل کردن و خدا رو صدا زدن و همه اونایی که بیشتر

توکل کردن خدا بهشون توجه کرد الا من و من

 ومن...................................................................................................

ای خدا بیا و نیم نگاهیم به ما بکن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 16:21  توسط گیشا  | 

خسته شدم از دست همتون

دیگه نظر ندید و منو محکوم نکنید

فکر می کردم کسی اینجا پیدا می شه که منو بفهمه غافل از اینکه خدا منو نمی بینه بنده هاش می خوان ببینن؟

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 6:27  توسط گیشا  | 

دیگه هیچ کس حق نداره منو نصیحت کنه و یه مشت دروغ واسم ببافه.

مهم اینه که الان خدای شما هیچ کاری واسه من نمی کنه.

من نمی خوام نفس بکشم ، نمی خوام نمی خوام...................

شماها اکثرا ۲۰ سالتونه و هیچی نمی دونید منم اندازه شما بودم خیلی به خدا و

کمکاش اعتقاد داشتم

ولی از بس کمکم نکرد دیگه بهش اعتماد ندارم......

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 7:10  توسط گیشا  | 

آهای خدای بیا منو از رو زمین وردار

آقا محسن اومدن و حرفایی زدن که به نظر من همش دروغه.

محسن میگه:

سلام
این طور فکر نکن یادت نره که همه ما یه جوری
یه روزی امتحان میشیم و باید از این امتحان سربلند
بیرون بیایم.یادت نره سلامتی بزرگ ترین نعمت هستش
و عشق شما هم یه طرفه بود به اسم خودش وقتی صداش می زنی
جوابت رو میده ولی کو گوش شنوا مطمئن باش باناراحتی تو ناراحت و با خوشحالیت
خوشحال میشه اینقدر بی معرفت نباش خیلی چیز بهت داده که تا حالا بهش فکر نکردی .بدن سالم.درختان زیبا .آسمون زیبا .شب برای اینکه چشمات از آسمون خسته نشه این همه ستاره برات تو آسمون گذاشته چشم بهت داده تا زیبایی ها رو
ببینی.چرا بخاطر شکست خوردن تو عشقت این حرفهارو می زنی .اشک منو در آوردی
خدا خودش مشکلت رو حل کنه

 

اینم جواب من:

۱- من از این امتحان رد شدم.استعداد پاس کردنشو ندارم ، دلم خیلی کوچیکتر از این حرفا بود به خدا بگید دست از سرش بردار

۲-من روحم مریضه .مشکل روحی آدمو از درون خورد می کنه به هیچ کسم نمیشه گفت می گن دیوونست.یادم باشه بعدا یه چیزی واستون تعریف کنم.

۳- خدا این نعمتا رو این درختا ............... همه رو به کسی داده که دلش خوشه به نظر من همه چیز زشته حتی یه گل که نمی تونم به کسی که دوسش دارم هدیه کنم.این ستاره ها حالمو بهم می زنن.

۴-خدا منو هیچ وقت ندید که الان بخواد ببینه

من هیچی از خدای شماها نمی خوام .فقط دلم می خواد یه بار ببینمش .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 11:11  توسط گیشا  | 

این دو تا عکس دلمو به درد آوردن

خدای من مگه اینا بنده های تو نبودن و نیستن؟

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 8:16  توسط گیشا  | 

اونقدر خسته ام كه دلم مي خواد همين الان سرمو بذارم زمين و بميرم.

من ديگه از اين خدا از اين دنيا و از اين آدماي سنگدل خسته شدم.

از خودم خسته شدم خسته كه هميشه دلتنگم.

خدايا تو همه چيز به من دادي ولي يه چيز ندادي اونم آرامشه.

چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟

چرا به من دل دادي؟

چرا به من احساس دادي؟

تو مگه صداي منو نمي شنوي؟مگه نمي گن بزرگي؟پس كو؟

خدايا توام مثل آدمات دروغ گفتي؟آره؟

تو گفتي منو صدا بزنيد ولي نمي شنوي نمي بيني

اگه مي بيني من الان كجام؟دارم چيكار مي كنم؟واست مهمه؟

نه مهم نيست.تو خداي من نيستي .خداي من گم شده

من اگه خدا بودم وبندم اين حرفا رو مي زد دلم مي شكست.باور كن............

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 11:48  توسط گیشا  | 

آواز عاشقانه ي ما در گلو شکست

 

آواز عاشقانه ي ما در گلو شکست


حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست

 

ديگر دلم هواي سرودن نمي کند

 


تنها بهانه ي دل ما در گلو شکست

 

سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم


آن گريه هاي عقده گشا در گلو شکست

 

اي داد  ، کس به داغ دل باغ دل نداد

اینم یه عکس از الناز شاکردوست که خیلی نازه


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 9:21  توسط گیشا  |