یه چیزی تو دلمه بگم
خیلی دلم می خواد سرم رو روی شونه هات بذارم و گریه کنم از این دنیا از تو خودم و آدمایی که هیچی
حالیشون نیست نه حس من به تو رو می فهمن نه حس من به خدایی که من ازش انتظار دارم.
خیلی دلم گرفته از آدمایی که میان حرف مفتی می زنن و می رن.
خیلی دلم می خواست داغ آغوشت به دلم نمونه ولی اون روز پا روی دلم گذاشتم و این کارو نکردم. از
اون روز حسرتش تو دلم مونده.
شماها نمی دونید دوست داشتن من چه جوریه پس حرف نزنید که بیزارم .حرف نزنید که همه رو خودم
می دونم.حرف نزنید که یک سال گذشت ومن مثل اونو پیدا نکردم.حرف نزنید که نه تنها عشقم نشد
بلکه دوست عزیزمو از دست دادم .
کاش حداقل مثل دو تا دختر با هم دوست بودیم.
نگید نمی شه.
چرا نشه؟چرا عشق پاک من اینجوری شد .نه تقصیر اون نبود. یه کم من وابستگیمو زیادی نشون دادم و
بعدشم حرفی که پشت سرم درست کردن.
این مسلمونا رو می گم ،همین آدما که خدا رو می پرستن.
آخرین باری که باهات حرف زدم خیلی ناراحت بودم بعد اون خیلی گریه کردم.تو خوابگاه بودم یکی از
دوستام زنگ زد کلینیک یه پرستار بی سواد اومد و بدون پرسیدن از من که قرص مصرف می کنم یا نه
به من آمپوال پرومتازین زد.ولی من به خاطر همین مشکلم آلپرازولام مصرف می کردم.من تشنج کردم و
اون دو تا دیگه به من زد.حاصلش سه روز بیهوشی من بود.
و من بعد ۳ روز بیدار شدم فکر کردم فرداست ولی........................................................................
وقتی رفتم سر کار تک تک حرفا به گوشم رسید:
خودکشی .دختره خودکشی کرده با ۲۰ تا نه ۳۰ نه ..........................................۸۰ تا
وای خدا من چه گناهی به درگاهت کردم؟
حکم عاشقی اینه؟
آبروی من تو محل کارم رفت و تو ترسیدی از اینکه آبروی توام بره.
حق داشتی تو که تقصیری نداشتی عزیزم.
خوب شد اسم تو پخش نشد وگرنه می گفتن حتما پسره باهاش کاری کرده.........................
دیگه با من حرف نزدی
تو باور کردی ......................تو که همیشه می گفتی تو خیلی قوی هستی.
دلم واست یه ذره شده.
نگید اگه دوست داشت تنهات نمی ذاشت. من هنوزم میپرستمت عزیز دلم.
از آدما دلگیرم.